تبليغاتX
من و تو .....

من و تو .....

ای داد...

 

خود را به که بسپارم وقتي که دلم تنگ است 

 

پيدا نکنم همدل دلها همه از سنگ است

 

گويا که در اين وادي از عشق نشاني نيست

 

گر هست يکي عاشق آلوده به صد رنگ  است 

 

 


 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 7:31 بعد از ظهر  توسط حسام   | 

ترسيدم

 

موقعي كه مي خواستمت مي ترسيدم نگات كنم،


موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم.


موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم،


موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم


حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم


*************


من ادعا نمي کنم، همواره به ياد کساني هستم که دوستشان دارم


ولي مي توانم ادعا کنم که لحظاتي که به يادشان نيستم نيزدوستشان دارم.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم فروردین 1389ساعت 7:38 بعد از ظهر  توسط حسام   | 

بدون شرح !!!...

 

 

در حضور واژه های بی نفس


صدای تیک تیک ساعت را گوش کن


شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی ....

 


 

ببین اندام تنهاییم را


که در لحظه های خاکستری


در انتظار طلوع خورشید است ....

 

 


 

این شب ها


چشم های من خسته است ....


گاهی اشک ، گاهی انتظار


این سهم چشم های من است.....

 

 


 

مترسک ناز می کند....


کلاغ ها فریاد می زنند...


و من سکوت می کنم....


این مزرعه ی زندگی من است....


خشک و بی نشان .....

 


 

 

صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد....


سکوت را نوازش می دهند...


و جای خالی آدم های شب نشین را...


با نگاهی معصومانه پر می کنند.....

 

 


 

در امتداد نگاه تو....


لحظه های انتظار شکسته می شود...


و بغض تنهایی من...


مغلوب وجود تو می شود......

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 3:11 بعد از ظهر  توسط حسام   | 

 

     نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند

     مثل آسمانی که امشب می بارد....

     و اینک باران

     بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند

     و چشمانم را نوازش می دهد

     تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم ....

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 2:59 بعد از ظهر  توسط حسام   | 

دوستت دارم ....

 

  مرا کم اما همیشه دوست داشته باش ....

 

  این وزن آواز من است ....

 

  عشقی که گرم و شدید است ،

 

  زود میسوزد و خاموش میشود ....

 

  من سرمای تورا نمیخواهم ،

 

  و نه ضعف یا گستاخی ات را ....

 

  عشقی که دیر بپاید شتابی ندارد ....

 

  گویی که برای تمام عمر وقت دارد ....

 

*** مرا کم اما همیشه دوست داشته باش ***

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 1:35 بعد از ظهر  توسط حسام   | 

عشق وحشی ...

 

از که پنهان کنم این راز دل خسته ی خویش ؟؟...

 

از نسیمی که پیام آور توست ؟...

 

از بهاری که مرا رسوا ساخت ؟؟...

 

از خدایی که خودش می داند .....

 

** عشق وحشی تر از آن است که پنهان ماند... **

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 11:45 قبل از ظهر  توسط حسام   | 

 

 

من عشق را در امید امید را در تو تورا در موقع پیوستن به تو دوست دارم

 

من تو را در افق افق را برای نیایش نیایش را برای خدا خدا را برای آفریدن تو دوست دارم

 

من غم را در سکوت سکوت را در شب شب را در بستر بستر را برای به اندیشیدن تو دوست دارم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 1:4 قبل از ظهر  توسط حسام   |